تبليغاتX
روياي نارنجي

روياي نارنجي

دیگه آبجیت اینجوری ام نیست که با کوچکترین مشکلی بره خودکشی کنه و قرص بخوره و اینا...

(بلکه خیلی از اینا پشم تره)

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 20:18  توسط نارنجي  | 

با تمام وجود، با تلاش فراوان و با تفکر بر تمامی مشکلات پیروز خواهیم شد
+ نوشته شده در  جمعه 15 آبان1388ساعت 14:58  توسط نارنجي  | 

موضوع اصلا هيجان نيست اضطرابيه كه تو يه نقطه اي يه جايي بين سر و گردنم به صورت نبض ظاهر شده...

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 21:10  توسط نارنجي  | 

یعنی واقعا ان به این زندگی تخماتیک

همین!

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 آبان1388ساعت 19:8  توسط نارنجي  | 

نفر اول: مرتیکه ! نوبت منم میرسه...دفعه ی بعدی ببینم کی میتونه بیاد کمکت، این که آخرین پروژه دنیا نیست

نفر دوم: الان موبایلت چرا خاموشه؟  من ترجیح میدم سکوت کنم، بیشر گند میزنم تا حرف

نفر سوم: من خواهر شما نیستم حرفای شما هم برای من نون و آب نمیشه حاجی!

نفر چهارم:تابلو! بهت چی بگم؟ اما به خدا اگه سر کار باشم می دونم چی کارت کنم...من مثل اونا

نیستم می فهمی؟

نفر پنجم: اینقدر که از عدم پیشرفت تو خوشحال میشم از پیشرفت خودم خوشحال نمیشم

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 آبان1388ساعت 23:44  توسط نارنجي  | 

یه مانتو دارم که یه جوری تنگه...یعنی معمولی تنگ نیست...یه جوری که انگار دارن از زیر بغلت دارت میزنن!

پی نوشت: یه شلوار ام دارم که...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 7 آبان1388ساعت 23:1  توسط نارنجي  | 

يه جاهايي تو كيمياگر بود كه يارو به حكمت شك مي كرد؟

الان اونجام

+ نوشته شده در  یکشنبه 3 آبان1388ساعت 19:29  توسط نارنجي  | 

یک سری از مسائل با این که شکل ظاهریشون عمومی هستن اما به شدت جنبه شخصی دارن... مثل مسائل مالی یک فرد...

دیگه چی بگم؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 مهر1388ساعت 21:59  توسط نارنجي  |