جمعه بیست و پنجم آبان 1386- 0:12 - سارا
قانون اول: فرار نکن.
از هیچ چیز که شامل وقایع و اتفاقات و اشیا و آدما و حرفا و حتی خودت - که ازهمه مهمتره- .
کلا فرار نکن.
+ |
+ |
شنبه دوازدهم آبان 1386- 21:36 - سارا
دوش دیوانه شدم عشق مرا دید و بگفت
آمدم نعره مزن جامه مدر هیچ مگو
گفتم ای عشق من از چیز دگر میترسم
گفت آن چیز دگر نیست دگر هیچ مگو
من به گوش تو سخنهای نهان خواهم گفت
سر بجنبان که بلی جز که به سر هیچ مگو
قمری جان صفتی در ره دل پیدا شد
در ره دل چه لطیف است سفر هیچ مگو
+ |
سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386- 23:26 - سارا
دوست دارم ببینم تو از چی خوشحال میشی...
تو که اون بالا نشستی،تو که هرچی بخوای دم دستته، تو که آرزوهای خیلی ها برات هوس های روزانه است، تو که فکر می کنی بقیه اون پایین نشستن،....
+ |
یکشنبه پانزدهم مهر 1386- 23:39 - سارا
همش منتظر بارون بود تا بیاد و دوده ها رو پاک کنه و بتونه پاییز خودشو نشون بده...
تا بالاخره بارون پاییزی اومد و تونست نفس بکشه...
این ابر شهر درندشت قصه ی ما
+ |
Mingle2 - Dating Site