روياي نارنجي
خیلی ها این طورن با دلی پاک دوست دارن کمک کنن ولی متاسفانه نمی دونن چه طور،حتی ممکنه بدتر ضرر هم بزنن بدون این که هیچ قصد سوئی داشته باشن... - یکی از مسخره ترین کارهای توی دنیا کار آموزیه...کلا با خر کاری های بدون پول مخالفم! - "کار بدون تفریح رو به تفریح بدون کار ترجیح میدم." واقعا همیشه دوست داشتم بدونم کی باعث شده این ذهنیت از زندگی در ما به وجود بیاد که اگر حتی یک روز بی کار باشیم احساس بدی بهمون دست بده. مگر کار به خاطر این نیست که ما بهتر زندگی کنیم؟ و نمی دونم که همه این طور فکر می کنن یا نه. آی از کلاس جا موندم... وای فردا تحویل پروژه است... ستونهای بتنی ۸۰X۸۰ رو چی کار کنم! وای یک فصل از ۴ فصل مونده و ۸ امتحان دارم... وای استاتیک افتادم! وای از پرواز جا موندم! مایکل فارادی...مهندس قطب... دیورژانس ...پله های سه طرفه... اما امروز صبح که بیدار شدم هیچ کدوم از موارد بالا نبود و تمام مسائلی که در
چند ماه اخیر ذهنمو مشغول کرده بود به نحوی حل شده بود... از کار دنیا تعجب می کنم... گاهی اینقدر به هم گره می خوره که فکر می کنی هرگز
از هم باز نمیشه و گاهی اینقدر بی سر و صدا و آروم میگذره که کوچکترین مسائل به
نظرت مهم میاد... آی آدمها بس مدهوش می رود نعره زنان. وین بانگ باز از دور می آید: "آی آدمها.." اما هیچ کدام از این کارها را دوست نداشت... دوست نداشت از دنیای کودکانه خود بیرون بیاید دنیای زیبایی ها ،دنیای انسانهای پاک، دنیای خوبی ها، راستی ها... هیچ راه بر گشتی نبود.
ا گه یکم شاد باشی می تونی فکر کنی که اکثر آدما می خوان کمک کنن و نمی دونن چه طوری... البته الان که فکر می کنم میبینم باید خیلی شاد تر از این حرف ها باشی تا این طور فکر کنی...
پی نوشت: رسما یعنی الکی...
حتی اگر پنجره هم بسته باشه فرقی نمی کنه... این سرما اون سرمایی نیست که بشه با پلیور پوشیدن براش چاره پیدا کرد...
حتی شلوغی خیابون ها و جیک جیک جوجه ها که بعضی هاشون تازه می خوان برن کلاس اول هم باعث نمیشه قورتش بدی...
تا کی دوباره بهار بعدی بیاد و بعدش تابستون...
و آنوقت تو کجایی و من کجا!
آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید
یک نفر در آب دارد می سپارد جان
یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند
روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید
آن زمان که مست هستید از خیال دست یابیدن به دشمن
آن زمان که پیش خود بیهوده پندارید
که گرفتید دست ناتوانی را
تا توانایی بهتر را پدید آرید
آن زمان که تنگ می بندید
بر کمرهاتان کمربند
در چه هنگامی بگویم من
یک نفر در آب دارد می کند بیهوده جان قربان
آی آدمها که بر ساحل بساط دلگشا دارید
نان به سفره جامه تان بر تن
یک نفر در آب می خواند شما را
موج سنگین را به دست خسته می کوبد
باز می دارد دهان با چشم از وحشت دریده
سایه هاتان را ز راه دور دیده
آب را بلعیده در گود کبود و هر زمان بی تابیش افزون
می کند زین آبها بیرون گاه سر گه پا
آی آدمها که روی ساحل آرام در کار تماشایید
موج می کوبد به روی ساحل خاموش
پخش می گردد چنان مستی به جای افتاده.
و صدای باد هر دم دلگزاتر
در صدای باد بانگ او رساتر
از میان آبهای دور یا نزدیک
باز در گوش این نداها
"آی آدمها..."
| Design By : Night Skin |



