تبليغاتX
روياي نارنجي -

روياي نارنجي

همش منتظر بارون بود تا بیاد و دوده ها رو پاک کنه و بتونه پاییز خودشو نشون بده...


تا بالاخره بارون پاییزی اومد و تونست نفس بکشه...


این ابر شهر درندشت قصه ی ما


Image and video hosting by TinyPic

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 23:39  توسط نارنجي  |